در این وبلاگ به دنبال مطرح کردن راه های موفقیت و خوشبختی از نظر مذهبی و روانشناسی
 

آيا دوست نداريد در كنار افراد ديگري كه همگي به تازگي پدر شده اند بنشينيد، و از آنها بپرسيد كه زندگي به همراه نوزاد كوچكشان واقعا چگونه است؟ اين دقيقا همان برنامه اي است كه در 50 بيمارستان در سراسر ايالات متحده اجرا مي شود.

 

آيا دوست نداريد در كنار افراد ديگري كه همگي به تازگي پدر شده اند بنشينيد، و از آنها بپرسيد كه زندگي به همراه نوزاد كوچكشان واقعا چگونه است؟ اين دقيقا همان برنامه اي است كه در 50 بيمارستان در سراسر ايالات متحده اجرا مي شود.

 

آقاي Greg Bishop، موسس اين برنامه ها كه خودش پدر چهار فرزند است، مي گويد: «بچه ها ممكن است براي والدين، خصوصا پدرها، كمي ترسناك باشند. بايد كساني را كه به تازگي پدر شده اند به اينگونه جلسات دعوت كرد، تا بتوانند احساس كنند كه واقعا پدر خوب و شايسته اي هستند».

 

پس با هدف كمك به مردان براي لذت بردن از زندگي با نوزادشان، و اينكه بتوانند از ابتدا در امور مربوط به نوزاد با همسرشان همكاري كنند، او يك برنامه جديد براي آنان كه بچه دار شده اند ابداع كرد: از پدرها خواست تا به همراه نوزادانشان به كلاس بيايند و نقش معلم را ايفا كنند، تا ساير افراد، يعني مردهايي كه در انتظار به دنيا آمدن اولين فرزندشان هستند، به عنوان آموزش گيرنده سر كلاس بنشينند و سوالات خود را درباره همه چيز؛ از بغل كردن نوزاد تا تشخيص صداي انواع مختلف آروغ ها، از معلم ها بپرسند.

 

افرادي كه در كلاس حاضر مي شوند، يك قرار ساده با هم مي گذارند و همين قرار ساده، ضامن موفقيت و پايداري كلاسها است: آموزش گيرندگان قول مي دهند پس از اينكه نوزادشان به دنيا آمد، سر كلاس بيايند، معلم شوند و پدران جديد را راهنمايي كنند.

 

فعلا برگزاري چنين كلاسهايي براي ني ني سايت امكانپذير نيست، در عوض بخش تبادل نظر مي تواند محل مناسبي براي انتقال تجربيات پدران باشد.

 

ده نكته مهم كه مي تواند ضامن موفقيت آن مردهايي باشد كه منتظر به دنيا آمدن نوزادشان هستند عبارتند از:

 

از بهترين كساني كه مي توانند به شما كمك كنند، ياد بگيريد

از پرسنل شيرخوارگاه بيمارستان بخواهيد تا نحوه تعويض پوشك، قنداق كردن و حمام كردن نوزاد را به شما ياد بدهند. شايد برخي از پدرها بخواهند كه خودشان (در بيمارستان، در بين پرستاران و اعضاي خانواده)، اولين پوشك بچه را عوض كنند؛ آنها با اين كار مي خواهند اعلام وجود كنند. اما اگر از اين روش خوشتان نمي آيد، افراد باتجربه تر به شما پيشنهاد مي كنند كه از پرستاران بخواهيد روش انجام دادن اين "كارهاي اصلي" را به شما ياد بدهند.

 

اين كار، به نفع شما خواهد بود: ديگران در مورد شما قضاوت متفاوتي خواهند داشت. احتمالا با خود خواهند گفت كه شما از آن پدرهاي قديمي و سنتي كه در نگهداري از بچه به زنان كمك نمي كنند، نيستيد؛ مي توانيد به سرعت در زمينه يكي از كارهاي مربوط به نوزاد، حرفه اي شويد و مي توانيد مسووليتها و كارها را بين خود و همسرتان تقسيم نماييد.

 

واقعيت اين است كه دوران حاملگي گذشته است؛ حتي اگر در آن دوران هم به همسر خود كمك نمي كرديد، الان زمان آن فرا رسيده است كه روش خود را تغيير دهيد. بجنبيد! هر چه كارهاي بيشتري از نوزاد را انجام دهيد، احساس دلبستگي بين شما و او زودتر پديد مي آيد.

 

به غريزه خود اعتماد كنيد

پس از مدتي، شما در امور مربوط به نوزاد خود، متخصص خواهيد شد. برخي از پدرها به قدري دستپاچه هستند كه حتي از بغل كرن نوزاد خود نيز مي ترسند. اگر نوزاد ديگري را به آنها بدهيم تا بغل كنند، اكثر آنان، هر چند مي خواهند اين مار را بخوبي انجام دهند اما در ابتدا آنقدر دستپاچه اند كه نوزاد را خيلي محكم به خود فشار مي دهند. ولي پس از 5 دقيقه، آرامش خود را پيدا مي كنند و نوزاد را به آرامي در آغوش مي گيرند.

 

كافي است تنها چند بار از چنين مشوقهايي استفاده كنيد تا پدران پيشرفت فوق العاده اي از خود نشان داده و ماهر شوند. آنهايي كه در اوائل تولد نوزاد خود از جمله اين پدران دستپاچه بوده اند، به آنهايي كه در انتظار تولد اولين فرزند خود به سر مي برند، مي گويند كه آنها به هر حال بايد با كودك خود ارتباط برقرار كرده و بخشي از كارهاي او را بر عهده بگيرند: پوشك او را عوض كنيد، كودك را بغل كرده و آرام كنيد، به غريزه خود اعتماد كنيد، و ظرف دو روز، شما هم از دستپاچگي درآمده و به يك پدر عادي و نرمال تبديل خواهيد شد!

 

صبور و مطمئن باشيد

صحبت كردن و حمايت از مادران جديد، كليدهاي اصلي رابطه عاطفي والدين در دوران جديد هستند. پدرها عمدتا مي گويند كه مهمترين وظيفه اي كه در هفته هاي اول بر عهده آنها بود، صبوري كردن و مراقبت از همسرشان بوده است. پدرهاي باتجربه تر معمولا به "تازه كارها" توصيه مي كنند كه به همسرشان سخت نگرفته و فرصت دهند كه خودش را پيدا كند: همسر شما، يعني مادر نوزاد، در حال تحمل مشكلات فيزيكي ناشي از زايمان است و همه زندگي او در اثر تولد نوزاد وارونه شده است، هرچند اين تغيير ممكن است بسيار هم شيرين باشد.

 

در عين حال، حتي اگر يك روز كارتان بسيار هم سنگين بود، اما براي همسر شما مانند اين است كه شما به مرخصي رفته ايد، زيرا كار او در خانه بسيار سنگين تر بوده است. پس صبور بوده و پشتيبان او باشيد. توصيه استاندارد اين است: بعدازظهر به همسر خود تلفن بزنيد؛ زيرا او يك نيم روز سخت و سنگين را پشت سر گذاشته و شايد از شدت خستگي در اين فكر باشد كه چرا روز تمام نمي شود؛ پس به او بگوييد كه قدر تلاشهاي او را مي دانيد.

 

موضع خود را حفظ كنيد

به هيچ كس اجازه ندهيد كه شما را از كودكتان جدا كند: نه مادر همسرتان، نه دوستانتان، و نه رييس تان در شركت. ممكن است شرايطي به سادگي پيش بيايند كه يك پدر تازه كار حس كند از مراقبت و نگهداري از كودك، كنار گذاشته شده است، يا اينكه احساس كند از عهده هيچ كاري بر نمي آيد. شايد برخي از كارها را پدران به گونه اي متفاوت از مادران انجام دهند. اين مسئله طبيعي است. اگر مشكلي وجود دارد (مثلا كسي با روش شما مخالفت مي كند)، نوزاد را به يك اتاق ديگر برده و آنچه را فكر مي كنيد صحيح است انجام دهيد. مدت زماني را براي سپري كردن با نوزاد خود اختصاص دهيد. خصوصا در يك ماه اول، بطوريكه فقط شما و نوزادتان باشيد؛ بدون حضور هيچ كس ديگر.

 

شايد شما در اين مسير با مشكلاتي مواجه شويد؛ اما نكته كليدي آن است كه بايد از پس اين مشكلات برآييد: اگر به يك روش نشد روش ديگري را امتحان كنيد. وقتي موفق شويد، اضطراب شما نيز از بين خواهد رفت.

 

پدران با تجربه همگي بر اين عقيده اند كه اگر مدت زماني را با كودكتان به تنهايي سپري كنيد، موجب مي شود واقعا احساس "پدر بودن" به شما دست بدهد. همچنين، اين تنها راهي است كه به شما كمك مي كند تا پيشرفت كنيد: مثلا ياد بگيريد هنگامي كه كودك گريه مي كند او را آرام كنيد، نه اينكه يك نفر ديگر (مثلا همسرتان) را صدا كرده و كودك را به او بدهيد تا آرام كند. در واقع اگر به پدران فرصت داده شود، آنها در حل مسائل و مشكلاتشان، بسيار خلاقانه عمل خواهند كرد. اين مسئله مي تواند آرام كردن كودك در حال گريه باشد، يا يادگيري نحوه گذاشتن كودك در رختخوابش به صورتي كه از خواب بيدار نشود.

 

سعي كنيد مسائل مختلف را به صورت خانوادگي (فقط شما، همسرتان و نوزاد) ياد بگيريد

اجازه ندهيد كمكهاي ديگران، حالت دخالت در زندگي شما را پيدا كند. اقوام يا دوستاني كه مي خواهند به شما كمك كنند، ممكن است دردسرهايي هم درست كنند، مثلا همسر شما و مادرش ممكن است به گونه اي عمل و برخورد كنند كه نقش شما به عنوان «پدر» كمرنگ شده و در عمل به حاشيه رانده شويد. بسياري از پدرها مي گويند كه تا زماني كه اقوام دور و بر آنها را گرفته بودند، نتوانستند واقعا "پدر" باشند.

 

اما اين روزهاي آغازين پس از تولد، مرحله اي بسيار حياتي در شكل گيري خانواده است. يك توصيه خوب: مي توانيد چند روز اول را به همراه همسر و نوزاد خود در هتل بگذرانيد، و از اقوام و دوستان بخواهيد كه در امور منزل به شما كمك كنند نه در نگهداري از نوزاد. به اين صورت، مادر، پدر و نوزاد مي توانند بر روي ارتباط بين خود تمركز نمايند.

 

كودك شما قابل حمل است!

شما مي توانيد نوزاد خود را همه جا ببريد، پس لازم نيست دستپاچه شده و نگران باشيد كه آيا مثلا فلان كار را مي توانيد بكنيد يا نه. مطمئن باشيد كه اگر خواب روزانه كودك خارج از خانه نيز انجام شود، نوزاد با مشكلي مواجه نخواهد شد. در واقع، نوزادان مي توانند هرجايي كه هستند بخوابند. نوزاد را هم به همراه خودتان بيرون ببريد. در غير اين صورت، شايد احساس كنيد در خانه گير افتاده ايد.

 

البته گاهي، احساس درماندگي خواهيد كرد

در اين حالت، كمي تمدد اعصاب داشته باشيد؛ به عقب برگرديد؛ تامل كنيد (مثلا تا 10 بشماريد)؛ و دوباره فكر كنيد.

 

شايد مواردي پيش بيايد كه كودك دست از گريه برندارد و شما هم علت گريه او را ندانيد؛ در اين حالت، احساس درماندگي خواهيد كرد. هنگامي كه همه دلايل احتمالي ناراحتي كودك را بررسي كرده ولي به نتيجه اي نرسيده ايد، بهتر است بدانيد كه ممكن است وقتي عاشقانه به بچه ها خيره مي شويد، احساس مي كنند كه بايد گريه كنند؛ اما توان شما محدود است پس بهتر است اين محدوديتها را نيز بدانيد. گاهي اوقات مي توانيد كودك را به اتاقش برده و در تختش بخوابانيد، سپس از اتاق خارج شده و در آن را ببنديد، تا بتوانيد تمدد اعصاب داشته و افكار خود را جمع و جور كنيد. اشكالي ندارد؛ از اين روش استفاده كنيد.

 

با نوزاد "ارتباط چشمي" داشته باشيد.

چگونه مي توان با يك نوزاد بازي كرد؟ با نگاه كردن و صحبت كردن با او. او هم به شما نگاه خواهد كرد. برقراري ارتباط چشمي، مرحله مهمي در برقراري پيوند بين شما و نوزاد و همچنين گذارندن زمان با او است.

 

به ياد داشته باشيد: اين نيز بگذرد!

هنگامي كه احساس مي كنيد اوضاع برايتان بسيار دشوار شده است، به خاطر بياوريد كه نوزادتان، بسيار زودتر از آنچه فكرش را هم بكنيد، بزرگ خواهد شد.

 

راحت باشيد و از وقت گذراني با هم لذت ببريد

بررسي پاهاي كوچك او، بازي با نوزاد، ماساژ دادن و آواز خواندن برايش را به بخشي از عادات روزانه خود تبديل كنيد. پدران باتجربه غالبا مي گويند كه هيچ چيز آرامش بخش تر از آن نيست كه نوزاد، در آغوش و روي سينه شما به خواب رود. اين ممكن است بسيار جالب و بامزه به نظر برسد، اما اكثر مردان نمي دانند نوزادشان و اين دوره از زندگي آنها چقدر اهميت دارد.

 

بچه دار شدن غالبا در دوره اي از زندگي مردان اتفاق مي افتد كه مجبور هستند 60 ساعت در هفته يا بيشتر كار كنند. برخي از پدران بر اين باورند كه اين كمبودها را بعدا مي توانند جبران كنند. اما واقعيت اين است كه ديگر وقتي براي جبران اين اوقات وجود ندارد. پس حتما زماني را به كودك خود اختصاص دهيد، حتي اگر اين زمان، فقط يك ساعت در هفته است، آنرا با او به تنهايي بگذرانيد.

|+| نوشته شده توسط پروانه روستایی در چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1391  |
 

رفتار والدین (مشاجره)

رفتار والدین (مشاجره)

همواره اختلاف پدر و مادر تاثیرات بسیار جبران ناپذیری بر روی کودکان دارد.امیدواریم با خواندن این مقاله کمتر در حضور فرزندان شاهد مشاجره والدین باشیم.

 



 

محققان دریافتند که مشاجره والدین می تواند تاثیرات طولانی بر کودکان گذاشته و باعث عدم امنیت عاطفی، استرس و مشکلات رفتاری در آینده آنها شود.
  به نقل از پایگاه خبری هلث دی نیوز آمریکا، محققان در تحقیقات خود به این نتیجه رسیدند: بچه های مهد کودک که والدینشان به طور مکرر و خشونت آمیز با هم مشاجره می کنند؛ احتمالا بیشتر دچار عدم امنیت عاطفی، اضطراب، استرس و مشکلات رفتاری در سالهای بعدی زندگی خود می شوند.

اما محققان درعین حال خاطرنشان کرد: هرگونه مشاجره ای برای کودکان مشکل ساز نیست. به گفته محققان، اگر والدین به شدت یکدیگر را مورد انتقاد قرار ندهند، یکدیگر را سرزنش نکنند و نسبت به یکدیگر رفتار خشونت آمیز نداشته باشند و در مقابل تلاش کنند تا مشکل خود را به شیوه سازنده حل و فصل کنند و در وسط دعوا هیجانات مثبت خود را نشان دهند و نسبت به هم مهربان باشند و از الفاظ خوب استفاده کنند، کودکان از این دعواها دچار صدمه نخواهند شد.

در این تحقیقات 235 خانواده سطح متوسط (که درآمد متوسط آنها بین 40000 و 60000 دلار در سال بود) در آمریکا بررسی شدند.

محققان زمانی که کودکان این والدین دوران مهد کودک را سپری می کردند از آنها درباره میزان کشمکش بین خودشان و سطح درآمد و شیوه تربیتی سوالاتی را پرسیدند و سپس این کودکان را به مدت هفت سال تحت نظر قرار گرفتند.

محققان به این نتیجه رسیدند: کودکانی که در دوران مهد کودک والدینشان بیشترین جنگ و دعوا را داشتند کمتر به لحاظ عاطفی از امنیت برخوردار بودند و احساس سلامت و امنیت کمتری داشتند.

کامسین استاد روانشناسی دانشگاه نوتردام گفت: ناایمنی عاطفی بدین معنا بود که آیا کودکان آشفته بودند یا در طول دعوا به زدن یا پرخاشگری می پرداختند و یا اینکه آیا به دلیل مشاجره والدینشان مضطرب بودند یا نه؟

وی گفت: مشاجره احساس امنیت عاطفی کودکان در مورد خانواده هایشان را تحت تاثیر قرار می دهد و در نتیجه بر آنها اثر سوء می گذارد.

کامسین افزود: کودک اگر احساس امنیت را از دست بدهد به لحاظ عاطفی مضطرب شده و احتمالا دچار پرخاشگری و خشونت می شود.

وی خاطرنشان کرد: احساسات کودکان درباره خود و خانواده هایشان بستگی به چگونگی ارتباط والدین با هم و با کودک دارد.

کامسین افزود: طلاق هم می تواند بر کودکان تاثیر بگذارد زیرا به معنای تغییر ساختار خانواده می باشد و جابه جایی و کمی درآمد خانواده از دیگر عوامل تاثیرگذار هستند.

|+| نوشته شده توسط پروانه روستایی در چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1391  |
 
10 گام تا رسیدن به صبر و بردباری

آموختن صبر و بردباری باعث خواهد شد حرکت عقربه های ساعت سریع تر از زمانی که شما به طور دایم به ساعت چشم دوخته اید، به نظر آید.
صبور و بردبار بودن هرگز کاری ساده و آسانی نبوده، اما امروزه سخت تر و دشوارتر از هر زمان دیگری به نظر می رسد. در جهانی که پیام ها می تواند بی درنگ، از این سوی جهان به آن سوی جهان فرستاده شود، در دنیایی که ظاهرا هر چیز برای خرید فوری، از طریق چند کلیک یا ماوس کامپیوتر، قابل دسترس است، همیشه انتظار رضایت و خشنودی آنی و سریع، ساده و آسان نیست. اما صبر و بردباری به عنوان ابزاری گرانبها و ارزشمند در زندگی، باقی می ماند. ما همیشه رضایت و خشنودی را سریع به دست نمی آوریم و دست یافتن به تعدادی از بهترین چیزها در زندگی، مستلزم سال ها تلاش و کار سخت و صبر و انتظار است. خوشبختانه صبر و بردباری، امتیاز و فضیلتی است که می تواند پرورش یابد و به شکوفایی برسد.
گام اول: سعی کنید علت شتاب خود را دریابید. هنگامی که مسوولیت انجام چندین کار بر عهده ماست و یا زمانی که دارای یک برنامه کاری سخت و فشرده هستیم، صبر و حوصله خود را از دست می دهیم. اگر بیش از حد توانتان، از خد کار می کشید، باید قبل از این که نسبت به این موقعیت طاقت فرسا واکنش نشان دهید، در کارهای خود تجدید نظر کنید. سعی کنید کارها و وظایف خود را به گونه ای تقسیم کنید که تنها یک کار را در یک زمان انجام دهید. شما باید بیاموزید که کارها و مسوولیت ها را با دیگران تقسیم کنید.
گام دوم: عاملی را که اغلب باعث بی صبری شما می شود، بیابید. بی صبری، مخفیانه و بی سر و صدا در انسان رخنه می کند. اگر شما احساس نگرانی و بی قراری می کنید و افسرده هستید، ممکن است حتی تشخیص ندهید که علت نهفته داشتن این گونه حال و احساس، بی صبری و بی حوصلگی است. برای کاهش میزان بی صبری، مطلع بودن از وجود آن در خود، بسیار مفید است. چه اتفاقاتی، چه افرادی، چه کلماتی و یا چه شرایطی باعث از دست رفتن خونسردی و ملایمت در شما می شوند؟ بنشینید و فهرستی از تمام مواردی که باعث به وجود آمدن اضطراب و نگرانی و ناامیدی در شما می شود، تهیه کنید.
گام سوم: بر دوره بی صبری غلبه کنید. صبور شدن، مستلزم تغییر در نگرش وشیوه تفکر ما نسبت به زندگی است. اما با فراگیری آرامش و تمدد اعصاب، برای هر زمانی که احساس بی صبری می کنید، می توانید در پدید آمدن صبر و شکیبایی در خود به پیشرفت برسید. چند نفس عمیق بکشید و تنها سعی کنید ذهن خود را پاک کنید. فکر و ذهن خود را بر تنفس متمرکز کنید. در این حالت، موقعیت خود را دریافته و متوجه خواهید شد که کجا هستید و سپس چه باید بکنید.
گام چهارم: در جست و جوی الگو باشید. آگاه بودن از بی صبری، به شما فرصتی برای آموختن می دهد و ممکن است ارتباط و یا شرایطی را که در حقیقت، سالم و سازنده نیست، آشکار سازد. این مساله را دریابید؛ آن گاه می توانید به طرز منطقی در خصوص نتیجه پیامد مساله بیندیشید و تصمیم بگیرید که آیا بی صبری، موجه و سودمند است؟ آن گاه می توانید راه هایی را برای حل ریشه ای مساله بیابید، به جای آن که به سادگی در خصوص آن دچار استرس و فشار روحی و روانی شوید.
گام پنجم: در صورتی که نمی توانید درمورد بی صبری خود کاری انجام دهید، مساله را رها کنید. اگر نمی توانید کاری جهت رفع آن چه که باعث بی صبریتان شده انجام  دهید، در این صورت، آن را رها کنید. اگر مساله برایتان از اهمیت زیادی برخوردار باشد، احتمالاً رها کردن آن سخت و دشوار خواهد بود مثلا زمانی که در انتظار شنیدن نتیجه یک مصاحبه کاری هستید. اما باید بتوانید در مورد مسایل کم اهمیت تر مثل انتظار در صف خواربارفروشی صبورتر باشید. اگر برای افزایش صبر و شکیبایی خود، در موقیت های کم اهمیت تلاش کنید، به تدریج، نیرو و توان خود را برای صبور ماندن حتی در طاقت فرساترین موقعیت ها افزایش خواهید داد.
گام ششم: به خود یادآوری کنید که انجام هر کاری، به زمان نیاز دارد. انسان هایی که بی صبر و حوصله اند، به انجام شدن کار در همان لحظه، اصرار و پافشاری می کنند و دوست ندارند که وقت را هدر دهند. هرچند انجام بعضی از کارها، با عجله و نسنجیده امکان پذیر نیست. زمانی که شما محکم و استوار و بی وقفه برای رسیدن به هدفی کار کرده اید، خاطرات و چیزهای زیادی را به دست خواهید آورد که اگر بی صبر بودید، در این صورت، آن خاطرات به وجود نمی آمدند. تقریبا هر رویداد و مورد خوب و خوشایند در زندگی، مستلزم صرف وقت و از خود گذشتگی است، و اگر شما فردی بی صبر و حوصله باشید، احتمال بیشتری می رود که روابط دوستی، اهداف و موارد دیگری را که برایتان از اهمیت زیادی برخوردارند، رها کنید. رخدادهای خوب، ممکن است همیشه برای کسانی که در انتظارش هستند، رخ ندهد، اما اغلب رویدادها و موارد خوبی که اتفاق می افتند، سریع و بی درنگ و بدون تاخیر، از راه نمی رسند.
گام هفتم: انتظار رخ دادن موارد غیر منتظره و پیش بینی نشده را داشته باشید. بله، شما برای انجام کارهای خود، طرح و نقشه و برنامه ریزی دارید، اما همیشه انجام کارها مطابق با طرح و نقشه، پیش نمی رود. انتظارات و توقعات خود را واقع بینانه نگاه دارید. این نه تنها در خصوص شرایط و موقعیت های مختلف قابل اجراست، بلکه در مورد اخلاق و رفتار اطرافیان شما نیز صادق است. اگر خود را در حال فریاد زدن بر سر کودکو یا همسر خود می یابید، به این دلیل که مثلا نوشیدنی یک لیوان را تصادفی واژگون کرده است، در این صورت شما از این اصل و واقعیت آگاهی ندارید که انسان ها کامل و بی عیب و نقص نیستند. حتی اگر اتفاق بر اثر قصور و بی توجهی پیش آمده باشد باز هم از دست رفتن صبر و حوصله شما، مساله را بهتر نمی کند.
گام هشتم: به خود، وقت استراحت و تنفس دهید. این عبارت، از دو جنبه مد نظر است: 1-برای چند دقیقه مطلقا به انجام هیچ کاری نپردازید. آسوده و آرام بنشینید و به تفکر بپردازید. در این مدت، تلوزیون تماشا نکنید و چیزی نخوانید. هیچ کاری انجام ندهید. ممکن است، ابتدا برایتان سخت و دشوار باشد و حتی امکان دارد پس از یک یا دو دقیقه، احساس بی حوصلگی کنید، اما با اختصاص اندکی وقت استراحت و تنفس به خود می توانید دنیای درون خود را آرام کنید و این امر برای شکوفایی نگرش و شیوه رفتاری که برای ایجاد صبر و شکیبایی لازم است، اهمیت زیادی دارد2-از در نظر گرفتن خود و دنیای اطرافتان با معیارهای مطلوب و دست نیافتنی اجتناب کنید. مطمئناً اگر نوزادان گریه نمی کردند، اگر ظروف شکسته نمی شدند، در انی صورت، ما از صبر و شکیبایی بیشتری برخوردار بودیم. انتظار داشتن از جهان که به آرامی و راحتی حرکت کند و جریان داشت باشد، مانند کوبیدن سر به دیوار است. به خود، یک وقت استراحت و تنفس دهید.
گام نهم: فکر و ذهن خود را بر مسایلی که باعث تشدید بی صبری می شوند، متمرکز نکنید. با محبت و مهربانی، سخاوت و گذشت و سپاسگذار  بودن، جهان را به سوی صلح و آرامش حرکت دهید و از مسایل حداکثر بهره را ببرید. هنگامی که موارد کم اهمیت بر بی صبری ما دامن می زنند، زمانی را اختصاص  دهید تا به خاطر آورید که این موارد، تمایل ما را برای خواستن چیزهایی متفاوت در زمان حال، کاهش می دهد.
گام دهم: همیشه به یاد داشته باشید که سرانجام آن چه می خواهید، به دست خواهید آورد. این مساله مستلزم رشد و کمال و صبر و حوصله برای درک و پذیرش آن است.

|+| نوشته شده توسط پروانه روستایی در یکشنبه یکم آبان 1390  |
 
10 پيشنهاد براي مديريت استرس

هر موقعيتي مي تواند استرس زا باشد از زلزله گرفته تا بصدا درآمدن زنگ تلفن ولي در هر حال وقتي استرس واقع مي شود شما ممكن است نتوانيد در آن لحظه راهي براي خلاص شدن از شرايط موجود پيدا كنيد.
از نظر مكاني نيز استرس در هر مكاني امكان وقوع دارد؛ خانه، مدرسه، محل كار، اتوبوس، مراكز خريد، ارتباطات و ... بنابراين كاملاً ضروري است كه ما خود را عادت بدهيم به مثبت انديشي، تا بتوانيم با آرامش با شرايط خاص مواجهه شويم. مهمترين چيزي كه مي تواند به ما كمك كند تا استرسهاي طاقت فرسا را تحمل نماييم، اين است كه با موقعيتهاي پيش آمده با هوشمندي روبرو شويم. 10 پيشنهاد زير به شما كمك مي كند تا مسير حركت خود را به سوي آرامش و مديريت استرس هموار نمائيد:
¤ اهميت مشكل خود را ارزيابي كنيد، آيا مشكل پيش آمده خارج از تحمل شماست؟ گستره و دامنه اين مشكل چقدر است؟ آيا واقعاً نمي توانيد آنرا كنترل كنيد؟ اينها سوالاتي است كه شما بايد به آنها پاسخ دهيد.
¤ حداكثر توانايي و كنترل خود را بكار بريد، پاسخ سوالات فوق به شما كمك مي كند تا راههاي متفاوت افزايش كنترل خود را بررسي و بهترين راه را انتخاب نمائيد. بنابراين براي رسيدن به كنترل بايد از حداكثر توان و كوشش خود استفاده نمائيد.
¤ اطلاعات مناسب را به خوبي جمع آوري كنيد. اطلاعاتي كه به نحوي به شما كمك مي كند. بطور مثال در زمانيكه بيمار مي شويد چه كسي يا كساني مي توانند به شما كمك كنند؟ براي آنكه بتوانيد در شرايط خاص از كمك مالي برخوردار شويد چه منابعي وجود دارد؟
و يا حتي در مواقعي كه ميزان فشار به حداكثر خود مي رسد مثل وقوع زلزله يا طوفان و ... چه اقدامات اوليه و پيشگيرانه مي تواند از شدت و ميزان آسيب بكاهد و در نتيجه شرايط استرس زا را براي شما قابل تحمل تر نمايد.
مثال ديگر اطلاعات مربوط به شرايط و چگونگي دورانهاي مختلف زندگي مثل حاملگي، بلوغ، سربازي و ... است كه آگاهي شما را در برخورد مناسب با مثلاً زماني كه فرزندتان به سربازي مي رود افزايش مي دهد. بنابراين راحتتر مي توانيد شرايط بيروني و دروني خود را كنترل كنيد.
¤ خودتان را منزوي نكنيد. يا به اصطلاح خود را در يك قفس شيشه اي قرار ندهيد. در اين صورت اين شما هستيد كه در مشكل حل مي شويد.
¤ اهداف خود را مشخص كنيد و براي رسيدن به آنها برنامه ريزي داشته باشيد. آيا براي آينده خويش چشم اندازي داريد؟ آيا راههاي رسيدن به آنرا ارزيابي و مشخص كرده ايد؟ امكانات خود را چطور؟ و... پاسخ به اين سوالات به شما كمك مي كند تا موانع موجود در مسير حركت خود را بشناسيد و براي مقابله با آنها آمادگي پيدا كنيد. تقويت آمادگي خود، يكي از ابزارهاي مهم در تقويت اعتماد به نفس شما محسوب مي شود كه شاه كليدي است براي مديريت استرس.
¤ اين حقيقت را بپذيريد كه واكنش شما به استرس آن چيزي است كه شما فكر مي كنيد و عمل مي كنيد. بنابراين نوع تفكر و نگرش شما پيرامون مسايل مختلف موجب تغيير واكنش هاي شما نيز خواهد شد.
¤ از خود مراقبت كنيد، تغذيه مناسب داشته باشيد و به موقع و مناسب استراحت كنيد. به قول معروف «عقل سالم در بدن سالم». ولي بطور عمومي مردم به سلامتي و تغذيه خود توجه نمي كنند، و وقتي با يك موقعيت دشوار روبرو مي شوند، واكنشهايي از خود بروز مي دهند كه مناسب نبوده و نه تنها آنها را بر شرايط مسلط نمي كند، گاهي نيز ممكن است بدليل اتخاذ شيوه هاي غلط، استرس و بحرانهاي ديگري را نيز براي فرد بوجود بياورد. مثلاً راننده اي كه به علت عدم خواب كافي با وسيله نقليه اي تصادف مي كند. پرخاشگري و سر و صداي او موجب مي شود كه درگيري به وجود بيايد و چه بسا يك تصادف ساده به ضرب و جرح و حتي قتل منجر گردد.
¤ با ديگران مشورت كنيد و از آنها كمك بخواهيد. گاهي اوقات فكر شما درست كار نمي كند و روي يك مسئله يا نقطه اي متمركز مي شويد. گاهي نيز از اينكه از مشورت و راهنمايي ديگران بهره مند شويد، احساس خوبي نداريد. ولي بهرحال بايد واقعيتها را پذيرفت، اينكه فكر و خرد جمعي كمتر اشتباه مي كند اصلي انكارناپذير است. بنابراين مشورت و راهنمايي ديگران، بويژه افرادي كه توانايي و دانش كافي در زمينه مورد نظر شما را دارند، شما را در انتخاب بهترين و مناسبترين واكنش هدايت مي كند.
¤ اجازه ندهيد بحران گسترش يابد. آنرا متوقف كنيد. يا لااقل به آن شاخ و برگ ندهيد، بطور مثال همسر شما به تازگي شبها دير به منزل مي آيد، مشاجره شما در حضور فرزندانتان نه تنها مشكل را حل نمي كند بلكه باعث مي شود فرزندان را نيز درگير ماجرا نموده و اضطراب وارده به آنان عملكرد رفتاري و تحصيلي اشان را مخدوش نمايد. بنابراين بهتر است مشكل در حيطه رابطه زناشويي اتان حل و فصل گردد.
¤ يك روان درماني كوتاه مدت براي كساني كه تمايل به تغيير تفكر و نگرش خود دارند، پيشنهاد مي شود.

|+| نوشته شده توسط پروانه روستایی در یکشنبه یکم آبان 1390  |
 
خوشبختی

 

 

 

دکتر جان شيندلرخوشبختی  کيفيتی  از  ذهن است که انديشه از زمان لذت می برد.

اسپينوزا : خوشبختی پاداش تقوی نيست ، خود تقوی است.

ضرب المثل آلمانی : آدمهای خوشبخت هرگز شرارت نمی کنند.

پاسکال  :  ما  هرگز  زندگی  نمی کنيم ، بلکه به اميد زندگی نشسته ايم، برای  رسيدن  به  خوشبختی  چشم  به  راه  آينده ايم  و  در  نتيجه  هرگز خوشبخت نمی شويم .

            بيشتر مردم  روی آينده سرمايه گذاری می کنند و از زندگی امروز خود لذت نمی برند ،پيوسته منتظرند که در آينده اتفاقی بيفتد . وقتی ازدواج کنند خوشبخت خواهند شد ، وقتی شغل بهتری بدست آورند به خوسبختی خواهند  رسيد  ،  وقتی  پول  خريد  خانه را پرداختند ، وقتی بچه هايشان را راهی دانشگاه کردند ، وقتی کاری را به  اتمام رساندند و پيروز شدند آنوقت است  که به  خوشبختی  خواهند  رسيد . اين   افراد  بدون  استثنا  مايوس می شوند.  

           خوشبختی يک عادت ذهنی است ، يک برداشت ذهنی است . اگر آنرا ياد نگيريم و همين حالا روی آن تمرين نکنيم  ،  هرگز تجربه اش نخواهيم کرد  .  نمی تواند  به  حل  مسئله ای  موکول  شود  .  با  حل  هر مسئله ، مسئله  ديگری بروز می کند ، زندگی مجموعه ای  از  مسئله هاست  . اگر قرار است که خوشبخت شويد ، بايد امروز خوشبخت باشيد .

                     

آبراهام لينکلن  :   بيشتر مردم  به  اندازه  استعداد ذهنی شان خوشبخت می شوند .

دکتر چاپل : خوشبختی يک کيفيت کاملا درونی است . حاصل انديشه ها ، عقائد و طرز تلقی هائی است که با فعاليتهای خود انسان و بدون توجه به محيط ايجاد می شود و پرورش می يابد .

                هیچکس ( مگر معصوم ) نمی تواند در صد در صد اوقات زندگی خوشبخت  باشد  و  همانطور  که  جورج برنارد شاو می گويد : احتمال نگون بختی  هست . اما می توانيم به  کمک  انديشه و با گرفتن يک تصميم ساده به خوشبختی برسيم و در  بخش  اعظم  زندگی عليرغم همه حوادث جزئی ، وقايعی  که  حالا  ميان  ما  و  خوشبختی  فاصله  انداخته ، شاد و شادکام زندگی کنيم . اغلب ما عادت کرده ايم که از حوادث  و  اتفاقات   و  ناکاميهای جزيی و بی اهميت و نظاير آن احساس رنجش کنيم ، خاطرمان را می آزاريم و غرو لندمان بلند می شود . مدتها روی اين  طرز  واکنش  سرمايه  گذاری  کرده ايم حالا عادت ما شده است . بخش اعظم اين  واکنشهای عادت شده از  انجا  سر  چشمه  می گيرد  که  حادثه ای  را   اهانت   به  خويش  تلقی کرده ايم  .  راننده ای  بدون  دليل  پشت سر ما بوق می زند ، کسی بدون توجه در حاليکه مشغول صحبت هستيم به وسط می پرد و صحبت ما را قطع می کند . دوستی بر خلاف انتظار با  ما  سخن  می گويد  . چه بسا حوادث غير شخصی را اهانت به خويش  تلقی  می کنيم  و  نسبت  به  آن  واکنش نشان  می دهيم .  اتوبوس  چون  دير  کرده ، در ايستگاهی که در آن منتظر ايستاده ايم توقف نمی کند باز  هم  ناراحت  می شويم ، خشم می گيريم و عکس العمل نشان می دهيم و به عبارت ديگر به نا خوشبختی می رسيم.

           در هنگام ضبط يک برنامه تلويزيونی تماشاگران را هدايت می کنند . تابلوی ؛کف بزنيد؛ را بلند می کنند و همه کف می زنند ، بعد تابلوی ؛خنده؛ را بلند می کنند و همه می خندند تماشاچی ها گوسفندوار  عمل می کنند برده وار هر واکنشی را که مسئول تهيه برنامه می خواهد نشان می دهند . شما هم در واقع همين کار را می کنيد. اجازه می دهيد حوادث و ساير مردم شما  را   به   ساز   خود   برقصانند  ، به ميل آنها واکنش نشان می دهید . چون    برده ای   مطيع   هستيد   و   به   فرمان  هر  حادثه  واکنش  نشان می  دهيد    .    ؛عصبانی شو ؛  . ؛ ناراحت شو ؛  يا ؛ حالا وقت آن رسيده که احساس بدبختی بکنی ؛ .  

                              

                وقتی عادت خوشبختی را فرا گرفتيد ، ديگر برده نيستيد ، ارباب می شويد و يا همانطور که رابرت استيونسون می گويد: عادت به خوشبخت بودن به ما امکان می دهد که از سلطه شرايط بيرون بيائيم  ، آزاد يا تا حدود زياد آزاد شويم.

               حتی در رابطه با شرايط اندوهبار و جو نامناسب هم می توانيم ، ولو  احساس  خوشبختی  کامل  نکنيم  ، کمی خوشبخت تر باشيم . کافی است احساسات رنجش و عقايد مخالف خود را به معرکه اضافه نکنيم.

   اپيکتوس   :   ناراحتی انسانها نه در اثر بروز حوادث ، بلکه به خاطر نظری است که از اين حوادث دارند .

                  انسان موجودی هدف جو است ، هر آينه که در راستای هدف مثبتی قرار گيرد  طبيعتا  و  به  طور  عادی  در  جهت  تحقق  آن هدف تلاش می کند .  خوشبختی نشانه ای از عملکرد طبيعی و  عادی  است  و  وقتی انسان به  عنوان يک هدف جو عمل می کند ، بدون توجه به شرايط احساس خوشبختی می کند.

                    

                    توماس اديسون ، آزمايشگاه يک ميليون دلاريش که بيمه هم نبود در آتش  سوخت ، کسی از او پرسيد : حالا می خواهی چه کار کنی ؟

 اديسون جواب داد : از فردا صبح شروع به ساختن مجدد آن می کنم .       

                     روحيه تهاجمی اش را حفظ کرده بود . هنوز عليرغم  اين بد بياری  مترصد  هدف  بود  و  چون   اين  روحيه هدف جويی را حفظ کرده بود مطمئنا به خاطر اين حادثه احساس نگون بختی نمی کرد .

هولينگ ورث : لازمه خوشبختی وجود مسئله به اضافه يک طرز تلقی دهنی برای حل مسئله است.

ويليام  جيمز  :  بخش  اعظم  آن چيزی را که بد بياری و مصيبت می ناميم ، صرفا ناشی از طرز تلقی است  که  از  اين  پديده  داريم  . اغلب می توانيم با تغيير طرز تلقی کسی که با ناراحتی روبروست مسير جريان را تغيير دهيم ،  کافی است که جای ترس را با تهاجم عوض  کنيم . می توانيم با قيافه ای بشاش به مقابله با مشکل برخيزيم  و  زحمت را تحمل کنيم . بايد بدانيم که عليرغم وجود بسياری از مشکلات  که  آرامش  آدمی را به خطر می اندازد ، می توان به عزت و افتخار رسيد . حتی اگر بدبياری شديد باشد ،بد بودنش را قبول نکنيد، ناديده اش بگيريد ،به چيزهای ديگری بينديشيد و تا جائی که به شما مربوط می شود  با آنکه ممکن است حقايق همچنان  موجود  باشند ،  خصلت  شيطانی  و  بدشان  ديگر  برايتان مصداق  نخواهد  داشت  . چون  انديشه  شماست  که  از حوادث خوب و بد می سازد و در نتيجه بايد با تمام فکر و ذکرتان متوجه اين انديشه باشيد .

               عادت واکنش مثبت را در  رويارويی با مسائل و مشکلات به وجود آوريد .  عادت هدف جويی را بدون توجه به اتفاقاتی که پيش می آيد در تمام اوقات  در  خود  تقويت  کنيد . برای  اينکار  طرز تلقی تهاجمی مثبت را برای تمامی حوادث روزانه و نيز در  تصور  خود  تمرين  کنيد . در تصور خود را چنان ببينيد که برای حل يک مسئله يا  رسيدن به يک هدف ، اقدام مثبت و هوشمندانه ای می کنيد. ببينيد که به استقبال خطر می رويد و از آن فرار نمی کنيد . با مشکلات روبرو می شويد و با آنها برخورد هوشمندانه می کنيد .  

بولورلتيون :  اغلب مردم تنها در مقابله با خطراتی که خود را در ذهن يا در عمل بدان عادت داده اند ، شجاعانه رفتار می کنند .

امرسون : معيار سلامت روانی اين است که انسان در همه چيز بدنبال خوبی بگردد.          

             خوشبختی ، اتفاقی نصيب کسی نمی شود . برعکس خود شما در باره آن تصميم می گيريد . اگر منتظر بمانيد تا خوشبختی خود را به شما برساند ، يا ديگران آن را برايتان بياورتد ، احتمالا بايد همه عمر را به انتظار بگذرانيد. هر روزی از عمر شما آميخته ای از خوشيها و نا خوشيهاست .هيچ روزی صد در صدش خوشی نيست . دنيا پر از حقايق جور به جور است  و در زندگی خصوصی هر کسی می تواند بين بدبينی و ملازم آن ، چشم انداز ترشرويی  و خوشبختی و ملازم آن خوشحالی ، دست به انتخاب بزند . همه چيز به انتخاب و توجه و تصميم گيری ما بستگی دارد . خوشی به همان اندازه ناخوشی حقيقت زندگی است . مسئله اين است که ما ميخواهيم به کدام حقيقت بها بدهيم  و چه افکاری در ذهن خود بپرورانيم . انتخاب آگاهانه انديشه خوشحالی ، چيزی بيش از تسکين و آرامش است ، می تواند نتايج عملی فراوانی به بار آورد .

 ويليام جيمز : بايد به خوبی ها توجه کنيدو بقيه چيزها را ناديده بگيريد.شايد مجبور شويد فلسفه بدی را به کلی فراموش کنيد ، اما برای خوشی و خوبی رقيبی می شناسيد؟

              آياهيچوقت دقت کرده ايد که وقتی احساس خوبی در باره خود داريد ، ديگران هم بهتر از هميشه به نظر می رسند؟  و آيا اين تغيير در ديگران جالب توجه و يا حتی عجيب نيست ؟

              جهان بازتابی از خود ماست . وقتی از خود بيزاريم ،  از همه بيزاريم و وقتی به همين که هستيم ، عشق می ورزيم ، تمام جهان به نظر فوق العاده و دوست داشتنی می آيد. تصويری که انسان از خويشتن در ذهن دارد دقيقا تعيين می کند که چه رفتارهائی از او سر خواهد زد ، با چه کسانی دوستی خواهد کرد ، برای چه چيزهايی دست به تلاش خواهد زد و از چه چيزهايی اجتناب خواهد کرد .

                  

              منشا تمام افکار و حرکات ما چگونه ديدن خويشتن است . تجربيات ، موفقيتها، شکستها و افکاری که در باره خود داريم و واکنشهای ديگران نسبت به ما  ، همه وهمه شکل دهنده تصويری هستند که از خويش در ذهن داريم و اعتقاد به حقيقی بودن  اين تصوير است که سبب می شود زندگی را در چارچوب آن به پيش ببريم .

       بنابراين تصوير ذهنی ما تعيين می کند که :

         ۱-دنيا را تا چه حد دوست داريم و چقدر مايل به زندگی در آن هستيم .

         ۲-دقيقا چه اندازه در زندگی موفق خواهيم بود.

 

        ما همانی هستيم که معتقد به بودن آنيم .  از اينروست که دکتر ماکسول مالتز می گويد :   

    هدف تمام روان درمانی ها تغيير تصويريست  که فرد از خويشتن دارد.

 

        اگر خود را در رياضيات درمانده ببينيد ، آنگاه تا ابد با اعداد و ارقام  مشکل خواهيد داشت . شايد تحت تاثير چند تجربه زود هنگام  ، نگرشی در شما شکل گرفته است که می گويد ( نوعش فرقی نمی کند ، من از پس رياضيات برنمی آيم ) بنابراين تلاش نمی کنيد و نتيجتا در جا می زنيد و عقب تر می رويد . اگر موفقيتی هم کسب کنيد آنرا اتفاقی تلقی می کنيد. اما وقتی موفق نمی شويد می گوئيد  ( ببين من که گفتم  نمی توانم ).          

                احتمالا شما به ديگران هم گفته ايد که از پس جمع و تفريق بر نمی آييد و هر چه بيشتر با برادر ، دوست و همسايه خود راجع به اين درماندگی حرف می زنيد ، بيشتر باورش می کنيد و بيشتر و عميق تر در حصار اين تصوير ذهنی محاط می شويد.

                  اولين گام بسوی يک پيشرفت گسترده برای کسب نتايج مطلوب ، تغيير نوع تفکر و بيان ما در رابطه با خويش است . کسی که کند می خواند به مجرد تغيير باور خود در مورد توانائيهايش می تواند شروع به تمرين تندخوانی کند . اگر تصوير ذهنی به شما می گويد که حس همکاری و تعاون شما عالی است ، آنگاه می توانيدبه آسانی در يادگيری ورزشهای گروهی جديد موفق باشيد . اما اگر همين تصوير به شما می گويد که از عهده اش بر نمی آئيد  ، آنگاه بايد تمام مدت را نگران از دست دادن توپ باشيد که مطمئنا موفق هم خواهيد شد .

                تصوير ذهنی انسان از خويشتن درست مانند يک ترموستات عمل می کند و رفتارهای او در دامنه محدود اين تصوير رقم می خورد . بنابراين  رضا که انتظار دارد تنها در ۵۰ در صد موارد شاد باشد ، وقتی می بيند که اوضاع بيشتر از اندازه به نفع او پيش می رود با خود می گويد : (صبر کن ، اوضاع نمی تواند تا اين اندازه خوب باشد . هر لحظه ممکن است اتفاق بدی بيفتد .)  و وقتی چنين می شود آنگاه نفس عميق می کشد و می گويد : (می دانستم که اين خوشی ها دوام نمی آورد.) شايد او نمی داند در دنيا کسانی هم وجود دارند که هميشه غمگينند و کسانی هم هستند که تقريبا هميشه شادند و همه ما بر اساس تصوير ذهنی خود از شاد زيستن ، کيفيت زندگی خود را تعيين می کنيم .معنی اش اين است که ما تعيين کننده تصاوير ذهنی و ارزش های خويش هستيم و خود تعيين می کنيم که از زندگی توقع چه ميزانی از شادی را داريم.

             مردم موفق هميشه از واژه های تشکر آميز استفاده می کنند زيرا به اين واقعيت پی برده اند که تائيد درستی يک عمل نشانه سلامت و تندرستی است. اگر شما به ايوان لندل بخاطر پيروزيش در يک دوره مسابقه تنيس تبريک بگوييد او نمی گويد ( تصادفی تود )  يا (شانس آوردم )بلکه می گويد( متشکرم  ).

            تمام افراد موفق به اين نتيجه رسيده اند که بايد قدر ارزشهای خود را بدانند و اين را قبل از آنکه به اين انسانهای موفق شوند فهميده اند ، زيرا برای همه ما انسانها يک ضرورت است که ابتدا ارزشهای خويش را بشناسيم.

              با نگاه کردن و دقيق شدن در اطرافيان می توان به ارزيابی تصوير ذهنی خويش پرداخت . ما فقط با کسانی ارتباط برقرار می کنيم که رفتار آنها با انتظارات ما همخوانی دارد ،کسانی که دارای يک تصوير ذهنی سلامت هستند از نزديکان خود انتظار دارند که با آنها بر اساس احترام رفتار کنند. اينگونه افراد چون با خود به خوبی رفتار می کنند برای ديگران هم ايجاد الگو می کنندو در واقع نمونه ای از رفتارهای مورد انتظار  خود را در برخورد با خويش برای ديگران به نمايش می گذارند.

 

            ديگران با ما همان رفتاری را دارند که ما خود با خويشتن داريم .

 

                  کسانی که با آنها ارتباط برقرار می کنيم به سرعت تشخيص می دهند که آيا ما برای خود احترام قائل هستيم يا نه ؟ و اگر ما خود بر اساس احترام برخورد کنيم ، آنها نيز اين رويه را تعقيب خواهند کرد .

 

افلاطون : ذهن خالق واقعيت است و برای تغيير واقعيت بايد ذهن را تغيير داد .

         عشق ، جستجوی خوبيهای مردم است و اگر کسی بتواند اين کار را انجام دهد و پيوسته انجام دهد ، آنگاه خوشبختی خود را تضمين کرده است .  

 

                        

             همه ما در طول زندگی که گذرانده ايم ، حوادث تلخ و شيرينی را پشت سر گذاشته ايم ، که بيشتر آنها به خواست ما انجام نشده اند .ولی هر يک از انها نقطه ای در تابلوی شخصيت ما ايجاد کرده اند و مجموعه اين نقاط است که اين تابلو را می سازد .  

              اگر من امروز اعتماد به نفس دارم و يا بر عکس شخصيتم متزلزل است ، مجموعه آن حوادث و يا تاريخ من است که مرا اينگونه ساخته است .پدرم وقت زيادی را با من گذرانده و چون مرا دوست داشته است بيشتر کارهای مرا ستوده است و مادرم دائما از من خواسته که خود را درجمع نشان دهم و از کارهای من تعريف کرده است . بعدا در مدرسه نيز چند کار جالب من مورد توجه قرار گرفته و مرا تشويق کرده اند و .... همه اينها باعث شده که من تصورم اين باشد که برتر از ديگران هستم و توانايی انجام هر کاری را دارم ، و يا با اعتماد به نفس باشم .

            بر عکس اگر در دوران کودکی هر کار مرا نيشخند می کردند و اجازه دست زدن به هيچ چيز را نداشتم و هميشه تحت کنترل بودم ، بعدا در مدرسه نيز پای تخته زبانم می گرفت و درسی را که حتی از حفظ بودم نمی توانستم بيان کنم و مورد بی مهری معلم قرار می گرفتم و کم کم به گوشه ای رانده می شدم و.... همه اينها باعث می شد که من تصورم اين باشد که کمتر از ديگران هستم و انجام کارها را به ديگران می سپردم و يا فرد متزلزلی باشم .

           هدف از بيان اين مطالب چيست ؟ ظاهرا شخصيت من مربوط به تاريخ من است . و من خودم در شکل گيری اين تاريخ نقشی نداشته ام . بايد گفت دقيقا همينطور است . ولی بايد گفت که شخصيت من مجوعه ای از اعتقادات است که ضمير ناخود آگاه مرا ساخته اند . مجموعه ای از تصورات است که من از خودم دارم . و نقاط اين تصوير ذهنی ثابت نيستند و می توان آنها را پاک کرد و به جای آن نقاط جديدی قرار داد و شکل تابلو را تغيير داد .

     چگونه ؟ زياد مشکل نيست . اما دانش ، صبر و برنامه ريزی می خواهد . يک راه حل تلقين است و راه حل بسيار موثرتر تعيير تصوير ذهنی است .

|+| نوشته شده توسط پروانه روستایی در شنبه نهم مهر 1390  |
 
انجمن روانشناسی ايران             
img/daneshnameh_up/5/52/walking.gif

 دیگران را ببخش نه به این دلیل که دیگران لیاقت بخشش تو را دارند بلکه به این دلیل که تو لیاقت داری که همواره آرامش داشته باشی .

اگر همواره مانند گذشته بينديشيد ٬ هميشه همان چيزهايی را بدست می آوريد که تا بحال کسب کرده ايد.

اگر نتوانید آنچه را که دوست دارید بدست آورید . مجبور می شوید آنچه را که دارید دوست بدارید .

 

اگر در خانه بزرگترها کوچک شوند ، کوچکترها هرگز بزرگ نخواهند شد .

 

برگها هنگامی می ريزند که ، فکر می کنند طلا شده اند .

سنگی که طاقت تیشه ندارد .ُ تندیس زیبا نخواهد شد . 

 

 

کشتی در کنار ساحل امن تر است ٬ اما برای اين کار ساخته نشده است .

|+| نوشته شده توسط پروانه روستایی در شنبه نهم مهر 1390  |
 
فنونی برای ایجاد آرامش روحی   


       

                       

   
   
   
   
   

استرس زیادی که دنیای مدرن به ما وارد می کند سبب شده که آرامش دست نیافتنی به نظر برسد. با این حال باز هم هیچ دلیلی وجود ندارد که زندگی خود را پر از استرس و اضطراب نماییم.
اگر هنر ایجاد آرامش را بیاموزید می توانید به راحتی لذت زندگی را بچشید. راز ایجاد آرامش کنترل ذهن است.
مهم ترین زمان اکنون است: بسیاری از ما زمان زیادی را در نگرانی آینده به سر می بریم. اگر در کل عمر خود این زمان ها را محاسبه نماییم متوجه می شویم از یک سال هم بیشتر شده است. محققان متوجه شده اند که نگرانی و تشویش برای آینده قسمت زیادی از فعالیت ذهنی فرد را اشغال می کند. در حالیکه این نگرانی هیچ کمکی به شما نمی کند به هیچ وجه. اگر بیشتر وقت خود را به فکر کردن درباره گذشته و نگرانی درباره آینده بگذرانید هیچگاه نخواهید توانیست به اندازه کافی آرامش داشته باشید.
سازنده بودن بجای به تعویق انداختن: رسیدن به آرامش و آسودگی خیال فقط با استراحت کردن تمام وقت در ساحل دریا بدست نمی آید. بلکه باید بیاموزیم چگونه آرامش را بدست بیاوریم. مهم نیست که در حال کار باشیم یا استراحت مهم این است که بدانیم چه بکنیم. بنابراین کار هایی را که باید انجام شود اولویت بندی کنید. اگر هر کاری را با برنامه و از راه صحیح انجام دهید احساس استرس و فشار کمتری خواهید داشت. وقتی که می خواهیم چند کار را با هم انجام دهیم خود را زیر بار فشار زیادی قرار داده ایم. و در این حال ایجاد آرامش بسیار سخت و دشوار است. زندگی را برای خود سخت نکنید.
با تاثیر دیگران بر خود مقابله کنید: چقدر به نظر دیگران وابسته هستید و به آن اهمیت می دهید. وقتی که ما نگران حرف مردم هستیم در حقیقت یک بار فکری به ذهن خود تحمیل کرده ایم. و ناخودآگاه به سمتی حرکت می کنیم که دیگران را خوشحال کنیم. و این هم ایجاد آرامش فکری را غیر ممکن می سازد. مهم نیست که ما چه کار می کنیم یا چه می گوییم همیشه عده ای هستند که ایراد بگیرند. بنابراین باید در خود روحیه ای را تقویت کنیم که نه با ستایش و نه با انتقاد تحت تاثیر قرار نگیریم. این بدان معنا نیست که ما افکاری متفاوت با دیگران داریم، بلکه فقط به این معناست که نمی خواهیم به دیگران اجازه دهیم با عقاید خود آرامش روحی و فکری ما را به هم بریزند.
زمانی برای خود اختصاص دهید: اجازه ندهید تمام وقت شما صرف دیگران شود طوری که برای خود وقت کافی نداشته باشید. اگر کار شما به گونه ای است که مدام با تلفن و ایمیل درگیر هستید بهتر است از آنها در زمان استراحت فرار کنید. مثلاً می توانید ساعات مشخصی را برای پاسخگویی به تلفن ها مشخص کنید. به این صورت به دیگران می فهمانید که شما هم به زمانی برای استراحت و آرامش نیاز دارید و نباید مزاحم شما شوند.
یک تغییر به اندازه یک استراحت ارزش دارد: زندگی نباید تکرار مکررات باشد اگر متوجه شدید که در چرخه ای ناتمام از روزمرگی گیر کرده اید کارهایی کاملا متفاوت انجام دهید. مثلا اگر هر روز بعد از ظهر وقت خود را با روزنامه خواندن و تماشای تلویزیون می گذرانید و پس از آن احساس خوبی ندارید می توانید برای قدم زدن با خانواده یا دوستان بیرون بروید یا در فعالیت های ورزشی با دوستان شرکت کنید. این تغییر رویه به شما کمک می کند احساس آرامش بیشتری داشته باشید و نه تنها از روزمرگی نجات پیدا می کنید بلکه فعالیت های روزانه خود را هم بهتر انجام خواهید داد.

|+| نوشته شده توسط پروانه روستایی در دوشنبه سوم مرداد 1390  |
 
راهکار هایی برای آنکه همیشه خونسرد باشیم   


       

                       

   
   
   
   
   

خونسردی به معنای واقعی یعنی کمال آرامش در مقابل رویداد کنونی و برخورد با رویداد از راه منطقی و عقلانی. همه ما در زندگی روزمره با شرایط و حالاتی روبه رو می شویم که شاید تا اندازه ای ما را ناراحت کرده یا اینکه خشم ما را برانگیزد. البته ناگفته نماند که خونسردی فقط در مقوله ناراحتی و خشم نمی گنجد و در همه حالات زندگی و شرایط روزمره حتی هنگام برخورد با مسایل غافلگیرانه و ناگهانی مانند شادی های ناگهانی و… اینکه این حالات و شرایط چیست اصلا مهم نیست. مهم این است که چطور سعی کنیم تحت تاثیر قرار نگرفته و کنترل خود را از دست ندهیم. در اینجا راه هایی برای حفظ خونسردی ارایه می شود:
همیشه سعی کنیم روی مسایل با آرامش تفکر کنیم و از تصمیم فوری بپرهیزیم.
تصور کنیم که همه چیز و همه اشخاص فقط برای کمک به من آفریده شده اند.
در لحظه ای که هستیم، نباشیم. چند دقیقه یا ساعت جلوتر باشیم تا نتیجه خونسردی خود را تصور کنیم.
در لحظه خشم یا غافلگیری، نفسی عمیق کشیده و لحظه ای حواس خود را پرت کنیم.
در لحظه، از موقعیت کنونی خارج شده و به جایی دیگر برویم و خود را سرگرم مطلب دیگری کنیم.
عدم توجه به سخنان مخاطب یا مخاطبان (یک گوش در و دیگری دروازه) یکی از راه های حفظ خونسردی در ناملایمات گفتاری ا ست که بسیار تاثیرگذار است.
سریعا آنچه را که در ذهن خود از خونسردی می دانیم، روی کاغذ پیاده کنیم.
ببینیم چه عاملی ما را از کوره به در برده و دکمه هیجان ما را زده است! روی آن تمرکز کرده و سپس به صورت عقلانی در چند لحظه برای آن راه حل بیابیم.
با خود بگوییم: «این حالت تا چند ثانیه یا دقیقه دیگر فروکش می کند»، «پس بهتر است آرام باشم.»

|+| نوشته شده توسط پروانه روستایی در دوشنبه سوم مرداد 1390  |
 
این ۵ سنگ را بچینید   


       

                       

   
   
   
   
   

اگر در زندگی آرزوها و اهدافی دارید که می خواهید به آنها برسید؛ شک نکنید که تعیین هدف می تواند در طی این راه به شما کمک کند. این کار مثل قرار دادن سنگ در عرض رودخانه است تا به سمت دیگر آن برسید...
در این راه می توانید از تکنیک های هدف گذاری در کل زندگی چه در کار، چه در روابط و چه برای رسیدن به علاقه مندی ها و سرگرمی هایتان استفاده کنید.
۱) فراموش نکنید هر چقدر اهدافتان واقعی تر باشند، انگیزه شما برای رسیدن به موفقیت بیشتر خواهد شد. اهداف واقعی در یک مرحله، شما را آماده رسیدن به مرحله بعدی خواهند کرد و طبیعتا خواهید توانست به مسیر پشت سرتان نگاه کنید و دریابید که چقدر در راه رسیدن به موفقیت به جلو حرکت کرده اید. با این کار و با انگیزه ای قوی تر در راه قدم خواهید گذاشت و قدرت تجزیه و تحلیل مسیر را هم خواهید یافت. مثلا اگر تا به حال رانندگی نکرده اید و حال قصد دارید برنده مسابقه های فرمول یک اتومبیل رانی شوید، هدف شما عاقلانه نیست چرا که نمی توانید مستقیما به مرکز مسابقه ها بروید و بگویید می خواهم در مسابقه های آخر هفته شرکت کنم! اما اگر به اندازه کافی مصمم هستید، احتمالا پس از مدتی می توانید راننده فرمول یک شوید ولی اول باید اهداف کوچکی را در این راه مشخص کنید.
۲) نکته بعدی این است که باید با دقت هدف های کوچکی را که برای رسیدن به موفقیت اصلی لازم است به آنها دست یابید، مشخص کنید و هر بار بعد از رسیدن به هر یک از آنها، روی آن خط بزنید.
۳) شاد بودن در مسیر رسیدن به اهداف به شما کمک می کند و رسیدن به اهداف به شادبودن شما.
۴) در مورد هدف هایتان تصمیم بگیرید و سپس آن را در برنامه هایتان قرار دهید به شرطی که هم اهدافتان واقعی و هم برنامه هایتان واقع بینانه باشند. نرسیدن به هدف های غیرواقع بینانه، شما را ناامید خواهد کرد.
۵) نکته باریک تر از مو هم اینکه، زمان بندی هم باید مناسب و واقع بینانه باشد نه ذهنی و خیالی.

|+| نوشته شده توسط پروانه روستایی در دوشنبه سوم مرداد 1390  |
 
میوه خورها حتما بخوانند!   


    همه ما فکر میکنیم که خوردن میوه یعنی خرید میوه، پوست کندنش و فقط گذاشتنش توی دهان , اما به این سادگی که فکر میکنید نیست.   

همه ما فکر میکنیم که خوردن میوه یعنی خرید میوه، پوست کندنش و فقط گذاشتنش توی دهان , اما به این سادگی که فکر میکنید نیست

بسیار مهم است که بدانیم چگونه و چه وقت باید میوه بخوریم؟



● راه صحیح خوردن میوه ها چیست؟

این است که میوه ها را بعد از مصرف غذا نخورید

میوه ها باید زمانی خورده شوند که معده خالی است

اگر میوه ها را به آن صورت بخورید، نقش مهمی در مسموم کردن سیستم بدنتان خواهند داشت ؛ بدنتان را با مقدار زیادی انرژی تامین میکنند که این انرژی به جای مفید بودن باعث از دست دادن وزن و کاهش قدرت برای انجام دیگر فعالیتهای زندگی میشود



● میوه مهم ترین خوراکهاست

برای مثال درنظر بگیرید که دو تکه نان و یک تکه میوه خورده اید ؛ تکه میوه آماده است که مستقیما وارد معده تان و روده تان شود ، اما به دلیل آن دو تکه نان، از ورود سریع آن به معده جلوگیری می شود

در این بین همه غذا فاسد شده، تخمیر میشود و به اسید تبدیل میشود ، به محض اینکه درون معده، میوه با غذا و آنزیمهای گوارشی تماس پیدا میکند، همه حجم غذا شروع به ازبین رفتن و فاسد شدن میکند

پس لطفا میوه های خود را زمانی مصرف کنید که معده تان خالی است و یا قبل از خوردن وعده های غذاییتان میل کنید

شما بارها شنیده اید که بسیاری شکایت میکنند که هر زمان که هنوانه میخورم، غذا بالا می آید، و یا هر زمان که میوه درخت قهوه سودانی را می خورم معده ام نفخ میکند، زمانی که موز میخورم همش حس اینکه باید فورا به دستشویی بروم را دارم و غیره در حقیقیت همه اینها اتفاق نخواهند افتاد اگر میوه را زمانی بخورید که معده تان خالی است. میوه ها با غذای فاسد شده ترکیب میشوند و گاز تولید میکنند و درنتیجه شما بالا می آورید

سفیدی مو، تاس شدن، عصبانیت و گودی های سیاه زیر چشم، همه شان اتفاق نخواهند افتاد اگر با معده خالی میوه میل کنید

با توجه به تحقیقات دکتر هربرت شلتون، بایستی بدانیم که چنین موضوعی صحیح نیست که بعضی از میوه ها مانند پرتقال، نارنج و لیمو خودشان اسیدی هستند. چرا که همه میوه ها در بدن قلیایی میشوند

اگر شما روش صحیح میوه خوردن را کاملا بیاموزید شما به راز زیبایی، عمر طولانی، سلامت، انرژی، شادابی و وزن طبیعی دست پیدا خواهید کرد،

زمانی که نیاز دارید که آب میوه بنوشید فقط آب میوه تازه بنوشید نه آب میوه کنسروها. حتی آب میوه هایی که بسیار سفت هستند را ننوشید

میوه های پخته شده را نخورید چرا که هرگز ماده مغذی میوه ها را دریافت نخواهید کرد تنها مزه شان را دریافت میکند.

پختن، تمام ویتامین ها را از بین میبرد

اما به هرحال خوردن میوه کامل بهتر از نوشیدن آب آن است

اگر باید آب میوه بنوشید طوری بنوشید که دهانتان پر شود و آن را آرام آرام غورت دهید ، چرا که باید اجازه دهید که آب میوه با بزاق دهانتان قبل از غورت دادن آن کاملا ترکیب شود ، میتوانید برای پاکسازی بدنتان ۳ روز روزه ی میوه بگیرید. به مدت ۳ روز فقط میوه بخورید ، و در آخر متعجب میشوید از اینکه دوستانتان به شما میگویند که چقدر پوستتان درخشان و صاف شده است



● کیوی: میوه کوچک اما بسیار مقوی

این میوه منبع خوبی از پتاسیم، منیزیم، ویتامین ای و فیبر است

حجم ویتامین سی این میوه دوبرابر حجم ویتامین سی پرتقال است



● سیب: روزانه خوردن یک سیب، دکتر را از شما دور میکند

اگرچه سیب مقدار کمی ویتامین سی دارد، اما دارای آنتی اکسیدانها و فلاونهاست (ماده شیمیایی بیرنگ و متبلور ) که هر دوی اینها فعالیت ویتامین سی در بدن را زیاد کرده و تسهیل می بخشند و درنتیجه ریسک مبتلا شدن به سرطان روده، حملات قلبی و سکته کاهش پیدا میکند



● توت فرنگی: میوه محافظ

توت فرنگی بالاترین قدرت اکسیدانها را در میان اکثر میوه ها دارد

و از بدن در برابر ابتلا به سرطان، گرفتگی رگها و رادیکالهای آزاد محافظت میکند



● پرتقال: دارویی شیرین

مصرف روزانه ۲ تا ۴ عدد پرتقال جلوی سرماخوردگی را میگیرد

کلسترول را کم میکند

از ایجاد سنگ در بدن جلوگیری کرده و یا سنگهای موجود در بدن را از بین میبرد و همچنین ریسک ابتلا به سرطان روده را کاهش میدهد



● هندوانه: بهترین تسکین دهنده تشنگی

از ۹۲% آب تشکیل شده است

همچنین حاوی بالاترین دوز گلاتاتیون است که به بالارفتن سیستم دفاعی بدن کمک میکند

همچنین آنها اصلی ترین منبع لیکوپین هستند که اکسیدانی برای مبارزه با سرطان است دیگر مواد مغذی موجود در هندوانه ویتامین سی و پتاسیم هستند



● عنبه (انبه): نشان بالاترین برای ویتامین سی

آنها بهترین برندگان برای داشتن بالاترین میزان ویتامین سی هستند

این میوه سرشار از کاروتین است که حاوی ویتامین آ بوده و برای چشم ها مفید میباشند



● نوشیدن آب سرد بعذ از غذا = سرطان

میتوانید باور کنید؟

شاید نوشیدن یک لیوان آب سرد بعد از غذا، بسیار لذت بخش است اما آب سرد مواد روغنی که در آن لحظه مصرف کرده اید را سفت میکند ، روند هضم غذا را کند میکند ، زمانی که این رسوبها با اسید واکنش نشان میدهند و شکسته میشوند و سریعتر از غذاهای جامد، توسط روده جذب میشوند . بسیار سریع این امر موجب چاقی و سپس سرطان میشود .بهتر این است که بعد از غذا، سوپ گرم و یا آب ولرم مصرف کنید

|+| نوشته شده توسط پروانه روستایی در دوشنبه سوم مرداد 1390  |
 
 
 
بالا